بیا در خزان گل یاس پیر
به همراه باران بشوئیم خاک
ز عطر گل یخ به هنگام صبح
نشانیم تاجی سر شاخ تاک
زدائیم گرد از رخ دشت خشک
زباد پر بال پروانه وقت اذان
به خورشید گوئیم شب خوش چو خسبد به کوه
کشیم دست بر پشت باد وزان
بگیریم رنگ شقایق به مشت
پراکنده سازیم در دشت و شهر
زنیم نقش دریا به ابر بلند
چوبارد به سنگ و به خاک و به نهر
بیا در میان دو لبخند پاک
دهیم آب و گندم به گنجشگ و مور
ببندیم پیمان خوبی و مهر
بروبیم شب را به جاروب نور
سحرگه به همراه بانگ خروس
به خورشید گوئیم صبح اش بخیر
به سار نشسته به شاخ چنار
بگوئیم از گردش چرخ و مهر
چو نیلوفر رسته بر پای آب
بگوئیم درد دل خود به جوی
نشینیم زیر درختی چنار
بگردیم خامش ز هر های و هوی
به انگشت نرم نسیم پگاه
نویسیم پیغام بر برگ مست
"میا زار موری که دانه کش است"
"که جان دارد و جان شیرین خوش است"
+ نوشته شده توسط نادر هژبری در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت
8:50 |